۱۳۸۷ مرداد ۱۳, یکشنبه

هموطنانمان را میکشند و همه ما سکوت مرگباری اختیار کرده ایم!!!

این نوشته از میرا رو خوندم و خیلی متاسف شدم . آیا ارزش جان این جوانان ایرانی کمتر از آن فلسطینی است که خبر کشته شدن او را بارها از تلویزیون و رادیو پخش میکنند؟؟ هفته ای 2 نفر از هموطنانمان را میکشند و کسی در این مملکت صدایش هم در نمیآید. باید به حال خودمان و صدا وسیمایمان و سیاستهای ... و بی تفاوتیمان و ... خون گریه کنیم. (ما را همین بس که احمدینژاد در مصاحبه با ان بی سی ایران را کشوری امن بخواند ) .


چرا در این مرز و بوم کسی مرصیه ای برای کشته شدن این جوانان نمیخواند ? !!

مرتبط : وقتی خودمان جان هموطنانمان برایمان ارزشی ندارد، از دیگران چه انتظاری میرود . (یک نفر دارد کور می‌شود؛ لطفا کمک کنید!)

۱۳۸۷ مرداد ۲, چهارشنبه

فقه پویای شیعه و ورزش بانوان

این متنی که در پایین میارم رو در آرشیو ایمیلهام پیدا کردم . نمیدونم مطلب طنزه و یا واقعیه . ولی به نظر من زیاد هم از واقعیت دور نیست. بیشتر در موردش توضیح ندم بهتره ، خودتون بخونید (متاسفانه منبعش رو هم نمیدونم!) :

یکی از چیزهایی که این طرفها به وفور یافت می شود، بچه های کم سن و سالی هستند که به ظاهر ایرانی اند، اما هیچ شباهتی به ایران و ایرانی ندارند. بسیاری از آنها حتی زبان فارسی را هم بلد نیستند و برخی از آنان که می توانند دست و پا شکسته منظورشان را برسانند، چیز زیادی از ایران نمی دانند.
چند وقت پیش به همراه دوستی که خیلی برای مترقی نشان دادن سیمای جمهوری اسلامی احساس وظیفه می کند، منزل یکی از دوستان بودیم که یک فرزند 16 ساله داشت با همان تفاسیری که ذکر شد. گویا این هموطن 16 ساله به دیدن یکی از مسابقات ورزشی رفته بود که بانوان ایرانی هم در آن شرکت داشتند. نوع پوشش بانوان ایرانی سوالاتی را در ذهن این هموطن 16 ساله و دیگر دوستان وی ایجاد کرده بود که وی را بر آن داشت تا آن سوالات را با یک ایران شناس متبحر!! در میان بگذارد. از آنجایی که بنده اعتقاد دارم ملاقه فرو کردن در بعضی چیزها اصلا خوب نیست و باعث می شود تا بوی بد آن به مشام همه برسد، سعی کردم تا موضوع بحث را عوض کنم اما این دوست ما با نادیده گرفتن توصیه های ایمنی و به قصد تنویر افکار عمومی، به جنگ نوجوان 16 ساله ای رفت که با سوالات ساده و بی آلایش خود به ما فهماند که بایدها و نبایدهای امروز ایران از چنان منطق بی پشتوانه ای برخوردارند که حتی از قانع کردن یک نوجوان 16 سالهء سوئدی هم ناتوان است. توجه شما را به این سوال و جواب جلب می کنم:

_ میگم خانومای ایرانی تو ایران هم مجبورن با همین لباسا ورزش کنن یا فقط وقتی که از ایران میان بیرون باید اینا رو بپوشن.
_ نه تو ایران مجبور نیستن این لباسا رو بپوشن.
_ یعنی اگه شما اونا رو بدون این لباسا ببینین اشکال نداره؟
_ من این رو گفتم؟
_ آره دیگه، خودت گفتی تو ایران مجبور نیستن این لباسا رو بپوشن.
_ اونا مجبور نیستن این لباسا رو بپوشن واسه اینکه آقایون اصلا نمی تونن ورزش کردن خانوما رو ببینن، چون دیدن ورزش اونا با این لباسا هم اشکال داره.
_ ولی اینجا که اشکال نداره.
_ خب، اونجا داره.
_ چرا؟
_ چون ما می خواهیم خانومهامون در مسابقات جهانی شرکت کنن، ما که نمی تونیم به اینا بگیم آقایون نگاه نکنن ولی تو کشور خودمون میتونیم بگیم.
_ اینکه آقایون ورزش خانوما رو ببینن، اشکالش واسه خانوماست یا آقایون؟
_ واسه هر دو
_ اگه واسه خانوما هم اشکال داره، پس چرا خانوما میان اینجا تا آقایون خارجی نگاشون کنن؟
_ واسه اینکه اشکالش این قدر نیست که ما خانومهامون رو از مسابقات جهانی محروم کنیم
_ اشکالش چقدره؟
_ نمی دونم
_ پس فقط آقایون ایرانی نباید ورزش کردن خانومای ایرانی رو ببینن؟
_ احتمالا
_ ولی اینجا آقایون ایرانی میان ورزش خانومای ایرانی رو می بینن
_ کیا؟
_ ورزشکاران مرد ایرانی و اعضای سفارت
_ خب اینا میان تا تیم بانوان رو تشویق کنن
_ مگه تو ایران آقایون واسه چه کاری میرن ورزشگاه؟
_ خب اونجا به اندازهء کافی خانم هست که تشویق کنن
_ یعنی اگه خانم ها برای تشویق به اندازهء کافی نبودن، آقایون می تونن برن تشویق کنن؟
_ نه
_ یعنی فقط آقایون ایرانی که تو ایران زندگی می کنن نمی تونن برن ورزش خانومهای ایرانی رو ببینن؟
_ ولش کن بابا. راستی می خواهی چی کاره بشی؟

اما از آنجایی که این هموطن 16 ساله دوست ما را با سفیر ایران عوضی گرفته بود، اصلا ول کن معامله نبود.

_ میشه بگی اشکاله دیدن ورزش خانوما چیه؟
_ مشکل شرعی داره
_ شرعی یعنی چی؟
_ شرعی یعنی دینی
_ چرا؟
_ ببین عزیزم، شاید تو این کشور این چیزا عادی باشه اما تو ایران عادی نیست. به همین خاطر ممکنه آقایون با دیدن این چیزا به مشکل بیافتن
_ چه مشکلی؟
_ ممکنه به گناه بیافتن
_ یعنی شما هم ممکنه با دیدن مامان من به گناه بیافتی؟
_ مگه مامان تو ورزشکاره؟
_ آره
_ جدی؟ نه خب.منظورم اونا بود
_ اونا کی هستن؟
_ اونایی که این قانون رو گذاشتن منظورشون این بوده که ممکنه بعضی از مردا به گناه بیافتن نه همه شون
_ تو کشور شما واسه اینکه بعضی از مردا به گناه نیافتن، جلوی همهء مردا رو می گیرن؟
_ آره
_ خب دیدن ورزش خانوما از تلوزیون که بیشتر میتونه آقایون رو به گناه بندازه، چون تلوزیون تصویر بسته تری نشون میده.
_ من گفتم که ورزش خانوما از تلوزیون پخش میشه؟
_ مگه نمیشه؟
_ نه
_ پس اون خانومی که نمیتونه بره ورزشگاه چه جوری ورزش خانوما رو میبینه؟
_ احتمالا نمی بینه
_ این جوری که هیچ تبلیغی برای ورزش خانوما نمی شه و بتدریج خانومای کشور علاقه مندی خودشون رو به ورزش از دست میدن
_ نه بابا، این طورا هم نیست
_ من اگه جای خانومهای کشورتون بودم در اعتراض به این مسأله دیدن مسابقات ورزشی آقایون رو تحریم می کردم
_ کی به تو گفته که خانوما می تونن برن ورزش کردن آقایون رو ببینن؟
_ مگه نمی تونن؟
_ نه
_ چرا؟
_ چون اون هم مشکل شرعی داره
_ یعنی تلوزیون شما اصلا ورزش رو پخش نمی کنه؟
_ چرا ورزش آقایون رو پخش می کنه
_ این که خانومها ورزش آقایون رو از تلوزیون ببینن که بدتره
_ چرا؟
_ وقتی که من به استادیوم میرم با خودم یک دوربین هم میبرم چون از اون بالا چیزی پیدا نیست ولی از تلوزیون همه چیز پیدا است
_ خب، آره .... راستی بابات کجاست؟
_ اگه خانومها نباید ورزش کردن آقایون رو ببینن، پس چرا خانومهای ورزشکار شما وقتی میان اینجا، ورزش کردن آقایون رو میبینن
_ ببین! یه چیزایی هست که شاید خودش بد نباشه ولی اشاعهء اون اشکال داره
_ اشاعه یعنی چی؟
_ اشاعه یعنی ترویج و همگانی کردن اون
_ یعنی اگه همه بیان و ورزش رو ببینن خوب نیست؟ من قبلا فکر میکردم که دولتها کلی پول خرج میکنن تا همه بیان سراغ ورزش.
_ نه! ترویج بی بند و باری اشکال داره
_ مگه دیدن ورزش بی بند و باریه
_ ببین! این حرفا واسه اینه که تو دلیل حجاب رو نفهمیدی. ما اعتقاد داریم که حجاب یک محدودیت نیست بلکه مصونیت هست.
_ معنی این جمله که الان گفتی چیه؟
_ یعنی اینکه من غلط بکنم دیگه بیام خونهء شما

بعد نوشت : آقای قاضی زاده لطف کردن و لینک اصلی مطلب رو که ظاهرا مال خودشون بوده برای من فرستادن . (اینهم توضیح اضافی)

پی نوشت مرتیط :
بایدها و نبایدهای ورزش بانوان از نگاه مراجع تقلید

پی نوشتهای بی ربط :
1 ) خانم سمیه توحیدلو به تازگی بحث جالبی رو درباره امید و ناامیدی در جامعه شروع کردند .
2 ) کمانگیر عزیز هم به تازگی یه سری پادکست رو با عنوان صدای وبلاگستان منتشر کرده و البته این روند هنوز هم ادامه داره.
3 ) و باز هم کمانگیر که از جنگ مینویسه.
4) بررسی حجاب در برداشتی زنانه از قرآن
5) سلسله مقالات تحقیقی "محمد مطهری" (فرزند شهید مطهری) در باب اطلاع رسانی درست درباره جرم و جنایت. (جالبه)


۱۳۸۷ تیر ۲۸, جمعه

نقدی بر سریال "ترانه مادری"


تازگیها یه سریالی داره به عنوان یه سریال 90 قسمتی از شبکه 3 سیما پخش میشه به عنوان " ترانه مادری " . ظاهرا بعد از سریال "نرگس " شبکه 3 سیما باز هم هوس کرده که مردم رو یه 70-80 شب دیگه بزاره سر کار و یه فیلم مزخرف دیگه از همون دست سریال نرگس به خورد مردم بده . راستی کسی آخرش فهمید که سریال نرگس چه ربطی به انرژی هسته ای داشت ؟ !!! بگذریم این سریال اینقدر مزخرف بود و سوتی داشت که اگر بخواهیم یکی یکی بشماریم یه طومار طولانی میشه. فایده ای هم نداره دیگه .

و اما این سریال " ترانه مادری " دیگه آخر شاهکاره . ظاهرا ماجرای یه پسر مامانیه که دانشگاه قبول میشه و میاد تهران . (هنوز من نتونستم کشف کنم که این فیلم در محیط کدوم یکی از دانشگاههای تهران فیلم برداری شده ) . خلاصه این پسر پاستوریزه قصه ما میاد تهران و چشم و گوشش کم کم باز میشه و یه گناه کبیره مرتکب میشه . عاشق میشه !!!!!!!!!!!!!!!! به این تعداد علامت تعجب دقت کنید که وافعا لازم بود . چون کارگردان و نویسنده این سریال دقیقا به همین مفدار تعجب میکنن که این پسرک وقتی وارد دانشگاه میشه با دختر خانمی حرف میزنه و بهش دل میبنده . چنان این رویداد براشون عجیب و غیر قابل باوره که تا اینجای کار قصه رو حول عاشق شدن این پسرک نوشتن . این نویسنده نمیدونم بر چه اساسی به خودش اجازه میده که قصه رو طوری بنویسه که نشون بده در فضای کلاس دانشگاه هر کسی به خودش اجازه میده که این پسر و معشوقش رو به استهزاء بگیره و هر متلکی دلشون خواست بارش کنند . حتی اینقدر این سریال مسخرست که نشون میده یکی از همکلاسیهای این پسر به خودش اجازه میده که بدون اجازه دست در کیف پسر قصه ما بکنه و هدیه ای رو که خریده بوده (برای دختر مورد نظر) دربیاره و به تخته کلاسشون بچسبونه بعنوان تحقیر همکلاسیش .

جالبتر اینجاست که در این فیلم طوری نشون داده شده که اون دختر مورد نظر هم سر کلاس حضور داره ولی هیچ عکس العملی نشون نمیده . و باز هم جالبتر اینه که در قصه این فیام نشون داده میشه که پسرک عاشق پیشه وقتی وارد کلاس میشه و صحنه رو میبینه به جای اینکه در مقام شاکی باشه که بدون اجازه به کیفش دست زدن و اسرارش رو به نمایش عموم گذاشتن ناگهان جای خودش رو به متهم قصه میده و اصلا هم معلوم نیست چرا ؟ حالا سوال اینجاست که چرا این داستان طوری نوشته شده که برای پسرک ما جای دفاع مشروعی رو در نظر نگرفته . و اما مسخره ترین قسمت ماجرا جاییه که وقتی پسرک با همکلاسیش در حیاط دانشگاه درگیر میشه (و البته باز هم سرکوفت میخوره بخاطر عاشف پیشگیش!!!! ) و ضربه ای به دماغ همکلاسیش میزنه . یکدفعه پلیس وارد ماجرا میشه و افسر نیروی انتظامی وارد میشه، پسرک رو دستگیر میکنن و میبرن میندازن زندان و... حالا هر کسی از اول در جریان ماجرا نباشه واقعا فکر میکنه که این وسط یه قتلی چیزی رخ داده که نیری انتظامی به این شکل قاطعانه برخورد میکنه. واقعا من نمیدونم کجای مملکت ما اینجوریه که بخاطر یه دماغ خون اومدن پلیس خبر میکنن و دستگیری و زندان و... اونم پلیس در محیط دانشگاه !!!!!!!!!

من تنها فرضیه ای که میتونم مطرح کنم اینه که کارگردان و نویسنده این سریال نه تنها در عمرشون دانشگاه نرفتن بلکه محیط دانشگاه و کلاس درس رو هم تا حالا ندیدن . (چون یه سری روابط مسخره دیگه هم در سر کلاس درس نشون میدن که گفتنش واقعا خجالت آوره) یا شاید هم این حضرات در آمریکا درس میخوندن، چون تا اونجایی که من میدونم و سراغ دارم محیط کلاسهای دانشگاه اصلا و ابدا به این شکلی نیست که نشون داده میشه.

هنوز هم باید منتظر بود تا ببینیم تا انتهای کار باز چه شاهکارهایی خلق میشه .

۱۳۸۷ خرداد ۲۸, سه‌شنبه

قانون مجازات ما "ناموس پرست" است

در روزنامه اعتماد (26/3/87 ) خبری رو خواندم که ، با خواندنش نمیدانم چه احساسی دارم ، ولی میدانم یکی از آنها خشم است که سراسر وجودم را فرا گرفته . نه اینکه این اولین مورد باشد و نه اینکه آخرین مورد هم باشد . قتل ناموسی چیزیست که در کشورهای به ظاهر مسلمان و سنتی به وفور دیده میشود . قتلی که تنها انگیزه اش این است که مثلا جلوی آبروریزی خانوداگی گرفته شود . در این نوع قتلها عمدتا پدر یا برادر به بهانه لکه دار شدن آبروی خانوادگی، تلاش میکنند تا این لکه ننگ را از دامان خانواده پاک کنند. گویی جنس مونث در اینگونه خانواده ها خود به خود عامل بالقوه ننگ در خانواده است و جنس مذکر در همین خانواده تنها بدنبال کوچکترین بهانه ای برای پاک کردن این لکه ننگ و برگرداندن آبروی خانواده است !!! البته در جهل و بی فرهنگی چنین خانواده هایی شکی نیست و و بر همگان مشخص است که فضای حاکم بر چنین خانواده هایی فضایی ناسالم و سرشار از عقده مردسالاری بوده. ولی چیزی که باعث تعجب و حیرت است اینکه دادگاه رسیدگی کننده به اینگونه پرونده ها تنها بخاطر اینکه اولیای دم آن لکه ننگ!! بخت برگشته شکایتی از قاتل ندارند و در مواردی احتمالا به خود میبالند که چنین مرد غیرتمندی در خانواده شان پیدا شده که آبروی نداشته شان را به آنها بازگردانده ، از جرم شخص خاطی به سادگی میگذرد و جرم فقط از جنبه عمومی قابل پیگیری مییباشد که آن هم بعد از پرداخت مقداری پول به حساب دولت همه چیز به خوبی و خوشی تمام میشود .
"به گزارش ايسکانيوز پس از اعترافات مرتضي وي در حالي بازداشت شد که اولياي دم مرجان اعلام کرده اند هيچ شکايتي از پسرشان ندارند و به اين ترتيب متهم فقط از جنبه عمومي جرم محاکمه خواهد شد."
آیا با وجود چنین عدالتی!! که قاتل را بحال خود میگذارد تنها به دلیل اینکه از بستگان درجه یک مقتول بوده و حق را به او دادن که میتوند لکه ننگ !! را در هر شرایطی پاک کند ، میتوان انتظار داشت که در فرداهایی مرد غیرتمند دیگری پیدا نشود که بخواهد آبرو را با کشتن فردی از خانواده اش به خوانواده اش بازگرداند. آیا او مجازاتی را علیه نفر قبل دیده است که وقتی به حافظه اش مراجعه میکند به خاطر بیاورد که اگر من چنین کاری بکنم چنین سرنوشت شومی در انتطار من است . وقتی او میداند که در قانون این مملکت بخاطر قتل ناموسی مجازاتی انتظارش را نمیکشد ، چرا باید برای بازگرداندن آبروی خانواده اش !! لحظه ای درنگ کند . او که مرد غیرتمندیست تقصیری ندارد ، چون از کودکی به او یاد داده اند که تو مردی و مرد یعنی غیرت ، یعنی ناموس پرستی ، یعنی اینکه تو میتوانی بر وجود جنس مونث در خانواده ات حکمرانی کنی. به او یاد داده اند که تویی که باید مراقب خواهر و مادرت باشی که خطا نکنند . به او یاد داده اند که آبروی تو یعنی خواهر و مادرت (گویی خود چیزی برای عرضه کردن به جامعه ندارد) . به اوکه مرد غیرتمندیست یاد داده اند که کوچکترین خطای خواهر و مادر و تو چندین برابر به پای تو نوشته میشود. ا او که اکنون مرد غیرتمندیست مرد بودن خود را برابر با، با غیرت بودن خود میداند و اکنون باید به او حق داد که تمام حواس و قسمت عمده انرژی خود را صرف نگهداری از ناموس و غیرت خود بکند . او اکنون مسولیت سنگینی را بر دوش خود احساس میکند و چنین تصور میکند که وظیفه خطیر و سنگینی از طرف خانواده بر دوش او گذاشته شده است. وقتی خود را در چنین شرایط حساسی میبیند (قبول کنید که بار مسوولیت بار سنگینیست) طبعا انتظار دارد که کسانی که او وظیفه نگهداری از آنها را بر عهده دارد (بخوانید ناموس ) از او حرف شنوی تام داشته باشند. در اینجا دیگر تصور کردنش چندان مشکل نیست که وقتی ناموس !! از فرمان مرد غیرتمند نه تنها سرپیچی میکند بلکه به غیرت او هم صدمه میزند ، چه جنونی بر مرد غیرتمند سلطه میابد . میتوان تصور کرد که خون جلوی چشمانش را میگیرد. در چنین شرایطی دیگر انتظار منطقی بودن از چنین شخصی خود بی منطقیست.
تنها چیزی که در چنین شرایطی میتواند درجلوی چنین مرد غیرتمندی را بگیرد که از واکنش جنون امیز او جلوگیری کند، حرکتی مقابله به مثل است که به او یاد آوری کند که در صورت دست زدن به عمل جنون آمیز آبرویی را که اینقدر برایش مهم است به کلی از دست میدهد . باید بداند که قانون مملکت آبروی او را میبرد و او را چنان رسوا میکند که آرزوی مرگ کند. باید بداند که متناسب با عملش برخوردی قاطع و خشن از جانب قانون انتظارش را میکشد . او که از رسوایی و آبروریزی میترسد باید بداند که در صورت قتل به بهانه ناموس پرستی بی آبرویی انتظارش را میکشد .
ولی افسوس و هزاران بار افسوس که چنین قوانینی نداریم . قانون این مملکت نه تنها مرد غیرتمند را مجازات نمیکند بلکه تضمین میکند که آبرویش را نریزد و به او آسیبی نرساند. این قانون او را در انجام چنین کاری محق میداند.
من با جزییات قانون مجازات اسلامی به طور دقیق و تخصصی آشنایی ندارم ولی آنچه که از شواهد بر می آید این است که این قانون " ناومس پرست " است . پس وای به به حال ما که قانونی که قرار است عدالت را برای ما اجرا کند خود " ناموس پرست و غیرتی " است .
به نظر شما باید برای مقابله با جنین قوانین ظالمانه ای چه کرد ؟

۱۳۸۷ خرداد ۲۰, دوشنبه

مصلحت نظام !!!!

مدت زیادی است که این دو کلمه جداناپذیر " مصلحت نطام " که عقد اخوت آنها در آسمانها بسته شده است را میشنوید. محدوده مصلحت نظام چیست ؟ مصلحت نظام را چه کسی تعیین میکند ؟
اصولا بوجود آمدن این کلمه از آنجا ناشی میشود که اتفاقاتی در نظام و و امور مملکت داری بوقوع میپیوندد که اگر بر ملا شود و مورد نقد و بررسی منتقدان و یا حتی مخالفان نظام قرار بگیرد ، دستاویزی برای آنها خواهد شد تا بتوانند نیشخندی به نظام بزنند و این را در جایگاه مقایسه با سایر نظامها قرار دهند و ناکارآمدی آن را نشان دهند و آن را مورد تمسخر قرار دهند و برای اینکه این اتفاق نیفتد و در بعضی موارد اقتدار و حقانیت نظام زیر سوال نرود از بیان آن جلوگیری میشود چرا که اگر بر ملا شود بسیاری از موارد در تعارض آشکار با روح اسلامی ! قوانین ما فرا میگیرد و باعث میشود تا تمامی ادعای مسوولین و رهبران نظام مبنی بر پیشبرد یک حکومت اسلامی زیر سوال خواهد برد . اینجاست که مصلحت نظام بعد ملی و حتی تکلیفی شرعی پیدا میکند . مصلحت کلمه ایست که مصداقهای آن را از زبان پایه گذاران نظام زیاد شنیده ایم ، مانند مصاحبه هایی که با آیت الله هاشمی رفسنجانی پیرامون قتلهای زنچیره ای صورت گرفته است . هر زمان که مصاحبه کننده به موضوع اصلی ، که در پس پرده این قتلها چه کسی این رهبری را بعهده داشت ، شما فقط ایم جمله را از هاشمی میشنوید " دیگر فکر نمیکنم صلاح باشد بیشتر از این وارد موضوع شوم چرا که اینها جزو اسرار نظام است و هر وقت صلاح بدانم آن را مطرح میکنم " (هنوز هم آن وقت نیامده) . اما این مصلحت اندیشی تا کجا و تا چه حد ؟ چرا هیچ معیار مشخصی برای این مصلحت اندیشی ها وجود ندارد ؟ تا کی میخواهیم بخاطر مصالح نظام از حقیقتهای غیر اسلامی حکومت اسلامی مان چشم بپوشیم و آن را از مرد م که به قول خود آقایان ولی نعمت آنها هستند ، پنهان کنیم . ما باید اول حقیقت جو باشیم بعد مصلحت اندیش ، تا کی میخواهیم در جاده بی پایان مصلحت حرکت کنیم و هر از چند گاهی نیم نگاهی هم به حقیقت داشته باشیم ؟

اما مصلحت اندیشی از یک حکومتی است که دارای نقص است (که البته هیچ حکومتی بی نقص نیست ) . از بارزترین تفاوتهای این حکومت (نظام جمهوری اسلامی ) با حکومت صدر اسلام در رهبریت آن است. چرا که در آن زمان رهبریت بر عهده معصوم بوده است ولی در حال حاضر بعهده یک غیر معصوم است که بدنبال آن اشتباهاتی را بواسطه غیر معصوم بودن شامل میشود . البته این نظریات در ابتدای بوجود آمدن حکومت وجود داشت ولی کم کم و تدریجی پس از رحلت امام این نظریات نیز از بین رفت و از اسلام برای مقدس کردن عده ای در پاره ای از دستگاهها استفاده شد که هم به آنها مصونیت میداد و هم به دستگاه مطبوعشان که صحبت کردن و انتقاد در مورد این دستگاهها بسیار هزینه بردار مینمود. ولی این اعمال زمانی با اشتباه یکی از عوامل اجرایی روبرو میشود ، که بصورت اتفاقی خبرش به بیرون درز میکند فضاحت عظیمی به بار میآورد که اگر چنانچه این تقدس بوجود نیامده بود این اندازه حساسیت بوجود نمی آورد. در واقع سیاسی کردن دید بجای دینی کردن سیاست ضربات جبران ناپذیری بر پیکره جامعه وارد آورده است که نمونه آن را در جریان فساد اخلاقی فرمانده نیروی انتظامی مشاهده کردید.در بعد دیگر افرادی هستند که به یکباره به قول معروف به سیم آخر میزنند و به فول خودشان پرده از اسرار برمیدارند ، که باز هم نمونه آن در جریان اسعفای اجباری وزیر اقتصاد و دارایی بود و خبر از تصمیمات و سیاستهای شتابزده ای که از سوی ریاست جمهوری و بدون کارشناسی اتخاذ شده است که مطمئنا اگر ایشان در مسند وزارت همچنان باقی بودند هیچگاه این مسائل از جانب ایشان گفته نمیشد چرا که این آقا خودش بخشی از دستگاه بود . بعد دیگری هم وجود دارد که بسیار نادر است ولی هر از چند گاهی بصورت بسیار شگفت انگیزی دیده میشود و آن هم فاش کردن اسرار توسط کسانی است که به برخی پایه های نظام (که یک ناهمگونی محسوس با دیگر ارکان دارند) تکیه زده اند و از هیچ کس و دستگاه نظارتی به واسطه روابطشان ترس ندارند و فقط بعضی وقت ها که حس کنند نظام دیگر نمیخواهد آنان را در معادلات شرکت دهد ، این اسرار را فاش میکنند که باز هم نه از سر دلسوزی برای مردم که برای ضربه به حریف اتفاق می افتد . ما بخشی که اهمیت دارد چرایی بوجود آمدن این حس پنهانکاری در دستگاههای دولتی و نظارتی است و اینکه چه کسی این سیاست را برای نظام تبین میکند . چرا در مدت 2-3 سال رشد زیادی یافته است .

هیچکس منکر این نیست که همه حکومت ها خطوط قرمزی دارند که برای مصالح نظامشان از این خطوط عبورنمیکنند اما ظاهرا در ایران خطوط محدوده وسیعی پیدا کرده است ! برای درک بهتر این موضوع توجه شما را به سخنرانی آقای خامنه ای در جمع بسیجیان سراسر کشور در تاریخ 31 اردیبهشت 1386 ایراد شد جلب میکنم " گاهی اوقات دشمن کار را بگونه ای ترتیب میدهد که حرف حقی ، از زبان یک نفر صادر بشود ! دشمن ناحق و باطل است پس چرا می خواهد این حرف حق از زبان آن شخص صادر شود ؟ چون میخواهد پازل خودش را کامل کند . این پازل از صد یا دویست قطعه تشکیل شده است . یک قطعه اش هم همین حرف حقی است که آن شخص باید بزند تا این پازل را کامل کند ! اینجا این حرف حق را نباید زد . پازل دشمن را نباید کامل کرد . در این حدهوشیاری لازم است !! بله ، وارد سیاست بشوید و فکر سیاسی کنید ، اما بسیار هوشیار . دشمن نباید بتواند از هیچ حرکت و اظهار و موضعگیری شما استفاده کند . این اصل اول و یک خط قرمز است . !!! (به نظر شما چند علامت تعجب باید اینجا گذاشت ؟ )

آیا بیان این سخن (جدای از بحث درست یا غلط بودن آن - که به نظر من چندان درست نیست) در یک جمع به این بزرگی درست است ؟ و نمیتواند مورد سوء استفاده عده ای فرصت طلب قرار بگیرد ؟ ؟ بله میتواند ، همانطور که قرار گرفته است. اما اینکه این سخن بر زبان جاری میشود نشان از آن دارد که این واقعیت ها آنقدر زیاد شده است که دیگر نمیتوان ساکت نشست ، باید تذکری نسبت به واقعیتهایی که بر زبان دولت مردان جاری میشود داده شود . این میشود که آقای خامنه ای بخش مهمی از سخنرانی خویش را به این موضوع اختصاص میدهد . یعنی بجای اینکه تلاشی برای بهبود اوضاع موجود اجام شود و حل این مسئله کنیم میخواهیم صورت مسئله را پاک کنیم ...


کمی تا قسمتی مرتبط :

آبرويش را بريز و او را به مردم معرفي کن!

ام‌المشکلات کشور چيست؟

پیامی با یک محتوا ، تکرار پس از یک دهه



۱۳۸۷ خرداد ۱۹, یکشنبه

افشاگری

آقا من دیگه هیچی نمیگم ، یعنی در قبال این مطلب چیزی ندارم که بگم ، فقط این افشاگری بخونید.
به به ، ملت هسته ای ما هر جمعه پشت سر چه کسانی نماز میخونند.

و حافظ چه زیبا گفته که :
واعظان کاین جلوه در محراب و منبر میکنند

چون به خلوت میروند آن کار دیگر میکنند

مشکلی دارم ز دانشمند مجلس بازپرس

توبه فرمایان چرا خود توبه کمتر میکنند

گوییا باور نمیدارند روز داوری

کاین همه قلب و دغل در کار داور میکنند

یا رب این نودولتان را با خر خودشان نشان

کاین همه ناز از غلام ترک و استر میکنند

ای گدای خانقه برجه که در دیر مغان

میدهند آبی که دلها را توانگر میکنند

حسن بیپایان او چندان که عاشق میکشد

زمره دیگر به عشق از غیب سر بر میکنند

بر در میخانه عشق ای ملک تسبیح گوی

کاندر آن جا طینت آدم مخمر میکنند

صبحدم از عرش میآمد خروشی عقل گفت

قدسیان گویی که شعر حافظ از بر میکنند

۱۳۸۷ خرداد ۱۸, شنبه

محیط زیست

چیه ، چرا نگاه میکنی
دوست داشتم الکی اینجا وبلاگ درست کنم . :-
خب چند وقته وقت نمیکنم بیام اینجا چیزی بنویسم .

راستی ملت بالاغیرتا اگه اومدین از این طرفها رد شدین اقلا تو بخش نظرات یه سلامی علیکی چیزی بنویسید . دل ما هم خوش بشه 4 نفر میان اینجا . : دییی

ظاهرا 16 خرداد همه وبلاگ نویسها قرار بوده از محیط زیست و طبیعت بنویسند . من هم به سهم خودم همه شما ملت شهید پرور و خودم را به رعایت حفظ محیط زیست دعوت میکنم . بابا ملت چرا وقتی میرین بیرون آشغالاتون رو میریزین تو پارک و جنگل و رودخونه و ... . آخه خجالت هم خوب چیزیه به خدا . بزرگ شدین دیگه نکنین این کارها رو . خب امیدوارم حالا که دعواتون کردم دیگه متنبه شده باشین و این کارها رو نکنین دیگه .

این مطلب رو که خوندم خیلی دلم سوخت . دریاچه ارومیه داره خشک میشه . ملت به داد برسید . (اسمایلی گریه و زاری :-( )

این یکی از عکسهای دریاچه ارومیه در این اواخر است . آدم یاد فیلمهای تخیلی میفته که زمین بر اثر حمله موجودات فرازمینی خالی از سکنه شده . واقعا جای تاسف داره که بر اثر بی دقتی مسوولین در ساختن سدها غیر اصولی چه بلایی داره بر سر یکی از مهمترین زیستگاههای طبیعی ایران و دنیا میاد . این دیگه عمق فاجعه است که دریاچه به این زیبایی که میتونست منبع درآمدی به لحاظ جذب گردشگر باشه الان به روزی افتاده که زندگی خودش هم به خطر افتاده .

تورو خدا حیف نیست دریاچه به این قشنگی ... !!!

ااااااا اومدم وسط دریاچه جاده کشیدن ، اونم جاده کلانتری . یعنی من واقعا نمیفهمم اونایی که در راس کارهستند دیگه چه دشمنیی با این محیط زیست دارن . یعنی مغز به اندازه گنجشک هم نیست ؟ یا به قول این پسر عموی ما آی کیو به اندازه میگوی پخته هم نیست ؟

 
موج سبز