۱۳۸۷ تیر ۲۸, جمعه

نقدی بر سریال "ترانه مادری"


تازگیها یه سریالی داره به عنوان یه سریال 90 قسمتی از شبکه 3 سیما پخش میشه به عنوان " ترانه مادری " . ظاهرا بعد از سریال "نرگس " شبکه 3 سیما باز هم هوس کرده که مردم رو یه 70-80 شب دیگه بزاره سر کار و یه فیلم مزخرف دیگه از همون دست سریال نرگس به خورد مردم بده . راستی کسی آخرش فهمید که سریال نرگس چه ربطی به انرژی هسته ای داشت ؟ !!! بگذریم این سریال اینقدر مزخرف بود و سوتی داشت که اگر بخواهیم یکی یکی بشماریم یه طومار طولانی میشه. فایده ای هم نداره دیگه .

و اما این سریال " ترانه مادری " دیگه آخر شاهکاره . ظاهرا ماجرای یه پسر مامانیه که دانشگاه قبول میشه و میاد تهران . (هنوز من نتونستم کشف کنم که این فیلم در محیط کدوم یکی از دانشگاههای تهران فیلم برداری شده ) . خلاصه این پسر پاستوریزه قصه ما میاد تهران و چشم و گوشش کم کم باز میشه و یه گناه کبیره مرتکب میشه . عاشق میشه !!!!!!!!!!!!!!!! به این تعداد علامت تعجب دقت کنید که وافعا لازم بود . چون کارگردان و نویسنده این سریال دقیقا به همین مفدار تعجب میکنن که این پسرک وقتی وارد دانشگاه میشه با دختر خانمی حرف میزنه و بهش دل میبنده . چنان این رویداد براشون عجیب و غیر قابل باوره که تا اینجای کار قصه رو حول عاشق شدن این پسرک نوشتن . این نویسنده نمیدونم بر چه اساسی به خودش اجازه میده که قصه رو طوری بنویسه که نشون بده در فضای کلاس دانشگاه هر کسی به خودش اجازه میده که این پسر و معشوقش رو به استهزاء بگیره و هر متلکی دلشون خواست بارش کنند . حتی اینقدر این سریال مسخرست که نشون میده یکی از همکلاسیهای این پسر به خودش اجازه میده که بدون اجازه دست در کیف پسر قصه ما بکنه و هدیه ای رو که خریده بوده (برای دختر مورد نظر) دربیاره و به تخته کلاسشون بچسبونه بعنوان تحقیر همکلاسیش .

جالبتر اینجاست که در این فیلم طوری نشون داده شده که اون دختر مورد نظر هم سر کلاس حضور داره ولی هیچ عکس العملی نشون نمیده . و باز هم جالبتر اینه که در قصه این فیام نشون داده میشه که پسرک عاشق پیشه وقتی وارد کلاس میشه و صحنه رو میبینه به جای اینکه در مقام شاکی باشه که بدون اجازه به کیفش دست زدن و اسرارش رو به نمایش عموم گذاشتن ناگهان جای خودش رو به متهم قصه میده و اصلا هم معلوم نیست چرا ؟ حالا سوال اینجاست که چرا این داستان طوری نوشته شده که برای پسرک ما جای دفاع مشروعی رو در نظر نگرفته . و اما مسخره ترین قسمت ماجرا جاییه که وقتی پسرک با همکلاسیش در حیاط دانشگاه درگیر میشه (و البته باز هم سرکوفت میخوره بخاطر عاشف پیشگیش!!!! ) و ضربه ای به دماغ همکلاسیش میزنه . یکدفعه پلیس وارد ماجرا میشه و افسر نیروی انتظامی وارد میشه، پسرک رو دستگیر میکنن و میبرن میندازن زندان و... حالا هر کسی از اول در جریان ماجرا نباشه واقعا فکر میکنه که این وسط یه قتلی چیزی رخ داده که نیری انتظامی به این شکل قاطعانه برخورد میکنه. واقعا من نمیدونم کجای مملکت ما اینجوریه که بخاطر یه دماغ خون اومدن پلیس خبر میکنن و دستگیری و زندان و... اونم پلیس در محیط دانشگاه !!!!!!!!!

من تنها فرضیه ای که میتونم مطرح کنم اینه که کارگردان و نویسنده این سریال نه تنها در عمرشون دانشگاه نرفتن بلکه محیط دانشگاه و کلاس درس رو هم تا حالا ندیدن . (چون یه سری روابط مسخره دیگه هم در سر کلاس درس نشون میدن که گفتنش واقعا خجالت آوره) یا شاید هم این حضرات در آمریکا درس میخوندن، چون تا اونجایی که من میدونم و سراغ دارم محیط کلاسهای دانشگاه اصلا و ابدا به این شکلی نیست که نشون داده میشه.

هنوز هم باید منتظر بود تا ببینیم تا انتهای کار باز چه شاهکارهایی خلق میشه .

۱۳۸۷ خرداد ۲۸, سه‌شنبه

قانون مجازات ما "ناموس پرست" است

در روزنامه اعتماد (26/3/87 ) خبری رو خواندم که ، با خواندنش نمیدانم چه احساسی دارم ، ولی میدانم یکی از آنها خشم است که سراسر وجودم را فرا گرفته . نه اینکه این اولین مورد باشد و نه اینکه آخرین مورد هم باشد . قتل ناموسی چیزیست که در کشورهای به ظاهر مسلمان و سنتی به وفور دیده میشود . قتلی که تنها انگیزه اش این است که مثلا جلوی آبروریزی خانوداگی گرفته شود . در این نوع قتلها عمدتا پدر یا برادر به بهانه لکه دار شدن آبروی خانوادگی، تلاش میکنند تا این لکه ننگ را از دامان خانواده پاک کنند. گویی جنس مونث در اینگونه خانواده ها خود به خود عامل بالقوه ننگ در خانواده است و جنس مذکر در همین خانواده تنها بدنبال کوچکترین بهانه ای برای پاک کردن این لکه ننگ و برگرداندن آبروی خانواده است !!! البته در جهل و بی فرهنگی چنین خانواده هایی شکی نیست و و بر همگان مشخص است که فضای حاکم بر چنین خانواده هایی فضایی ناسالم و سرشار از عقده مردسالاری بوده. ولی چیزی که باعث تعجب و حیرت است اینکه دادگاه رسیدگی کننده به اینگونه پرونده ها تنها بخاطر اینکه اولیای دم آن لکه ننگ!! بخت برگشته شکایتی از قاتل ندارند و در مواردی احتمالا به خود میبالند که چنین مرد غیرتمندی در خانواده شان پیدا شده که آبروی نداشته شان را به آنها بازگردانده ، از جرم شخص خاطی به سادگی میگذرد و جرم فقط از جنبه عمومی قابل پیگیری مییباشد که آن هم بعد از پرداخت مقداری پول به حساب دولت همه چیز به خوبی و خوشی تمام میشود .
"به گزارش ايسکانيوز پس از اعترافات مرتضي وي در حالي بازداشت شد که اولياي دم مرجان اعلام کرده اند هيچ شکايتي از پسرشان ندارند و به اين ترتيب متهم فقط از جنبه عمومي جرم محاکمه خواهد شد."
آیا با وجود چنین عدالتی!! که قاتل را بحال خود میگذارد تنها به دلیل اینکه از بستگان درجه یک مقتول بوده و حق را به او دادن که میتوند لکه ننگ !! را در هر شرایطی پاک کند ، میتوان انتظار داشت که در فرداهایی مرد غیرتمند دیگری پیدا نشود که بخواهد آبرو را با کشتن فردی از خانواده اش به خوانواده اش بازگرداند. آیا او مجازاتی را علیه نفر قبل دیده است که وقتی به حافظه اش مراجعه میکند به خاطر بیاورد که اگر من چنین کاری بکنم چنین سرنوشت شومی در انتطار من است . وقتی او میداند که در قانون این مملکت بخاطر قتل ناموسی مجازاتی انتظارش را نمیکشد ، چرا باید برای بازگرداندن آبروی خانواده اش !! لحظه ای درنگ کند . او که مرد غیرتمندیست تقصیری ندارد ، چون از کودکی به او یاد داده اند که تو مردی و مرد یعنی غیرت ، یعنی ناموس پرستی ، یعنی اینکه تو میتوانی بر وجود جنس مونث در خانواده ات حکمرانی کنی. به او یاد داده اند که تویی که باید مراقب خواهر و مادرت باشی که خطا نکنند . به او یاد داده اند که آبروی تو یعنی خواهر و مادرت (گویی خود چیزی برای عرضه کردن به جامعه ندارد) . به اوکه مرد غیرتمندیست یاد داده اند که کوچکترین خطای خواهر و مادر و تو چندین برابر به پای تو نوشته میشود. ا او که اکنون مرد غیرتمندیست مرد بودن خود را برابر با، با غیرت بودن خود میداند و اکنون باید به او حق داد که تمام حواس و قسمت عمده انرژی خود را صرف نگهداری از ناموس و غیرت خود بکند . او اکنون مسولیت سنگینی را بر دوش خود احساس میکند و چنین تصور میکند که وظیفه خطیر و سنگینی از طرف خانواده بر دوش او گذاشته شده است. وقتی خود را در چنین شرایط حساسی میبیند (قبول کنید که بار مسوولیت بار سنگینیست) طبعا انتظار دارد که کسانی که او وظیفه نگهداری از آنها را بر عهده دارد (بخوانید ناموس ) از او حرف شنوی تام داشته باشند. در اینجا دیگر تصور کردنش چندان مشکل نیست که وقتی ناموس !! از فرمان مرد غیرتمند نه تنها سرپیچی میکند بلکه به غیرت او هم صدمه میزند ، چه جنونی بر مرد غیرتمند سلطه میابد . میتوان تصور کرد که خون جلوی چشمانش را میگیرد. در چنین شرایطی دیگر انتظار منطقی بودن از چنین شخصی خود بی منطقیست.
تنها چیزی که در چنین شرایطی میتواند درجلوی چنین مرد غیرتمندی را بگیرد که از واکنش جنون امیز او جلوگیری کند، حرکتی مقابله به مثل است که به او یاد آوری کند که در صورت دست زدن به عمل جنون آمیز آبرویی را که اینقدر برایش مهم است به کلی از دست میدهد . باید بداند که قانون مملکت آبروی او را میبرد و او را چنان رسوا میکند که آرزوی مرگ کند. باید بداند که متناسب با عملش برخوردی قاطع و خشن از جانب قانون انتظارش را میکشد . او که از رسوایی و آبروریزی میترسد باید بداند که در صورت قتل به بهانه ناموس پرستی بی آبرویی انتظارش را میکشد .
ولی افسوس و هزاران بار افسوس که چنین قوانینی نداریم . قانون این مملکت نه تنها مرد غیرتمند را مجازات نمیکند بلکه تضمین میکند که آبرویش را نریزد و به او آسیبی نرساند. این قانون او را در انجام چنین کاری محق میداند.
من با جزییات قانون مجازات اسلامی به طور دقیق و تخصصی آشنایی ندارم ولی آنچه که از شواهد بر می آید این است که این قانون " ناومس پرست " است . پس وای به به حال ما که قانونی که قرار است عدالت را برای ما اجرا کند خود " ناموس پرست و غیرتی " است .
به نظر شما باید برای مقابله با جنین قوانین ظالمانه ای چه کرد ؟

۱۳۸۷ خرداد ۲۰, دوشنبه

مصلحت نظام !!!!

مدت زیادی است که این دو کلمه جداناپذیر " مصلحت نطام " که عقد اخوت آنها در آسمانها بسته شده است را میشنوید. محدوده مصلحت نظام چیست ؟ مصلحت نظام را چه کسی تعیین میکند ؟
اصولا بوجود آمدن این کلمه از آنجا ناشی میشود که اتفاقاتی در نظام و و امور مملکت داری بوقوع میپیوندد که اگر بر ملا شود و مورد نقد و بررسی منتقدان و یا حتی مخالفان نظام قرار بگیرد ، دستاویزی برای آنها خواهد شد تا بتوانند نیشخندی به نظام بزنند و این را در جایگاه مقایسه با سایر نظامها قرار دهند و ناکارآمدی آن را نشان دهند و آن را مورد تمسخر قرار دهند و برای اینکه این اتفاق نیفتد و در بعضی موارد اقتدار و حقانیت نظام زیر سوال نرود از بیان آن جلوگیری میشود چرا که اگر بر ملا شود بسیاری از موارد در تعارض آشکار با روح اسلامی ! قوانین ما فرا میگیرد و باعث میشود تا تمامی ادعای مسوولین و رهبران نظام مبنی بر پیشبرد یک حکومت اسلامی زیر سوال خواهد برد . اینجاست که مصلحت نظام بعد ملی و حتی تکلیفی شرعی پیدا میکند . مصلحت کلمه ایست که مصداقهای آن را از زبان پایه گذاران نظام زیاد شنیده ایم ، مانند مصاحبه هایی که با آیت الله هاشمی رفسنجانی پیرامون قتلهای زنچیره ای صورت گرفته است . هر زمان که مصاحبه کننده به موضوع اصلی ، که در پس پرده این قتلها چه کسی این رهبری را بعهده داشت ، شما فقط ایم جمله را از هاشمی میشنوید " دیگر فکر نمیکنم صلاح باشد بیشتر از این وارد موضوع شوم چرا که اینها جزو اسرار نظام است و هر وقت صلاح بدانم آن را مطرح میکنم " (هنوز هم آن وقت نیامده) . اما این مصلحت اندیشی تا کجا و تا چه حد ؟ چرا هیچ معیار مشخصی برای این مصلحت اندیشی ها وجود ندارد ؟ تا کی میخواهیم بخاطر مصالح نظام از حقیقتهای غیر اسلامی حکومت اسلامی مان چشم بپوشیم و آن را از مرد م که به قول خود آقایان ولی نعمت آنها هستند ، پنهان کنیم . ما باید اول حقیقت جو باشیم بعد مصلحت اندیش ، تا کی میخواهیم در جاده بی پایان مصلحت حرکت کنیم و هر از چند گاهی نیم نگاهی هم به حقیقت داشته باشیم ؟

اما مصلحت اندیشی از یک حکومتی است که دارای نقص است (که البته هیچ حکومتی بی نقص نیست ) . از بارزترین تفاوتهای این حکومت (نظام جمهوری اسلامی ) با حکومت صدر اسلام در رهبریت آن است. چرا که در آن زمان رهبریت بر عهده معصوم بوده است ولی در حال حاضر بعهده یک غیر معصوم است که بدنبال آن اشتباهاتی را بواسطه غیر معصوم بودن شامل میشود . البته این نظریات در ابتدای بوجود آمدن حکومت وجود داشت ولی کم کم و تدریجی پس از رحلت امام این نظریات نیز از بین رفت و از اسلام برای مقدس کردن عده ای در پاره ای از دستگاهها استفاده شد که هم به آنها مصونیت میداد و هم به دستگاه مطبوعشان که صحبت کردن و انتقاد در مورد این دستگاهها بسیار هزینه بردار مینمود. ولی این اعمال زمانی با اشتباه یکی از عوامل اجرایی روبرو میشود ، که بصورت اتفاقی خبرش به بیرون درز میکند فضاحت عظیمی به بار میآورد که اگر چنانچه این تقدس بوجود نیامده بود این اندازه حساسیت بوجود نمی آورد. در واقع سیاسی کردن دید بجای دینی کردن سیاست ضربات جبران ناپذیری بر پیکره جامعه وارد آورده است که نمونه آن را در جریان فساد اخلاقی فرمانده نیروی انتظامی مشاهده کردید.در بعد دیگر افرادی هستند که به یکباره به قول معروف به سیم آخر میزنند و به فول خودشان پرده از اسرار برمیدارند ، که باز هم نمونه آن در جریان اسعفای اجباری وزیر اقتصاد و دارایی بود و خبر از تصمیمات و سیاستهای شتابزده ای که از سوی ریاست جمهوری و بدون کارشناسی اتخاذ شده است که مطمئنا اگر ایشان در مسند وزارت همچنان باقی بودند هیچگاه این مسائل از جانب ایشان گفته نمیشد چرا که این آقا خودش بخشی از دستگاه بود . بعد دیگری هم وجود دارد که بسیار نادر است ولی هر از چند گاهی بصورت بسیار شگفت انگیزی دیده میشود و آن هم فاش کردن اسرار توسط کسانی است که به برخی پایه های نظام (که یک ناهمگونی محسوس با دیگر ارکان دارند) تکیه زده اند و از هیچ کس و دستگاه نظارتی به واسطه روابطشان ترس ندارند و فقط بعضی وقت ها که حس کنند نظام دیگر نمیخواهد آنان را در معادلات شرکت دهد ، این اسرار را فاش میکنند که باز هم نه از سر دلسوزی برای مردم که برای ضربه به حریف اتفاق می افتد . ما بخشی که اهمیت دارد چرایی بوجود آمدن این حس پنهانکاری در دستگاههای دولتی و نظارتی است و اینکه چه کسی این سیاست را برای نظام تبین میکند . چرا در مدت 2-3 سال رشد زیادی یافته است .

هیچکس منکر این نیست که همه حکومت ها خطوط قرمزی دارند که برای مصالح نظامشان از این خطوط عبورنمیکنند اما ظاهرا در ایران خطوط محدوده وسیعی پیدا کرده است ! برای درک بهتر این موضوع توجه شما را به سخنرانی آقای خامنه ای در جمع بسیجیان سراسر کشور در تاریخ 31 اردیبهشت 1386 ایراد شد جلب میکنم " گاهی اوقات دشمن کار را بگونه ای ترتیب میدهد که حرف حقی ، از زبان یک نفر صادر بشود ! دشمن ناحق و باطل است پس چرا می خواهد این حرف حق از زبان آن شخص صادر شود ؟ چون میخواهد پازل خودش را کامل کند . این پازل از صد یا دویست قطعه تشکیل شده است . یک قطعه اش هم همین حرف حقی است که آن شخص باید بزند تا این پازل را کامل کند ! اینجا این حرف حق را نباید زد . پازل دشمن را نباید کامل کرد . در این حدهوشیاری لازم است !! بله ، وارد سیاست بشوید و فکر سیاسی کنید ، اما بسیار هوشیار . دشمن نباید بتواند از هیچ حرکت و اظهار و موضعگیری شما استفاده کند . این اصل اول و یک خط قرمز است . !!! (به نظر شما چند علامت تعجب باید اینجا گذاشت ؟ )

آیا بیان این سخن (جدای از بحث درست یا غلط بودن آن - که به نظر من چندان درست نیست) در یک جمع به این بزرگی درست است ؟ و نمیتواند مورد سوء استفاده عده ای فرصت طلب قرار بگیرد ؟ ؟ بله میتواند ، همانطور که قرار گرفته است. اما اینکه این سخن بر زبان جاری میشود نشان از آن دارد که این واقعیت ها آنقدر زیاد شده است که دیگر نمیتوان ساکت نشست ، باید تذکری نسبت به واقعیتهایی که بر زبان دولت مردان جاری میشود داده شود . این میشود که آقای خامنه ای بخش مهمی از سخنرانی خویش را به این موضوع اختصاص میدهد . یعنی بجای اینکه تلاشی برای بهبود اوضاع موجود اجام شود و حل این مسئله کنیم میخواهیم صورت مسئله را پاک کنیم ...


کمی تا قسمتی مرتبط :

آبرويش را بريز و او را به مردم معرفي کن!

ام‌المشکلات کشور چيست؟

پیامی با یک محتوا ، تکرار پس از یک دهه



۱۳۸۷ خرداد ۱۹, یکشنبه

افشاگری

آقا من دیگه هیچی نمیگم ، یعنی در قبال این مطلب چیزی ندارم که بگم ، فقط این افشاگری بخونید.
به به ، ملت هسته ای ما هر جمعه پشت سر چه کسانی نماز میخونند.

و حافظ چه زیبا گفته که :
واعظان کاین جلوه در محراب و منبر میکنند

چون به خلوت میروند آن کار دیگر میکنند

مشکلی دارم ز دانشمند مجلس بازپرس

توبه فرمایان چرا خود توبه کمتر میکنند

گوییا باور نمیدارند روز داوری

کاین همه قلب و دغل در کار داور میکنند

یا رب این نودولتان را با خر خودشان نشان

کاین همه ناز از غلام ترک و استر میکنند

ای گدای خانقه برجه که در دیر مغان

میدهند آبی که دلها را توانگر میکنند

حسن بیپایان او چندان که عاشق میکشد

زمره دیگر به عشق از غیب سر بر میکنند

بر در میخانه عشق ای ملک تسبیح گوی

کاندر آن جا طینت آدم مخمر میکنند

صبحدم از عرش میآمد خروشی عقل گفت

قدسیان گویی که شعر حافظ از بر میکنند

۱۳۸۷ خرداد ۱۸, شنبه

محیط زیست

چیه ، چرا نگاه میکنی
دوست داشتم الکی اینجا وبلاگ درست کنم . :-
خب چند وقته وقت نمیکنم بیام اینجا چیزی بنویسم .

راستی ملت بالاغیرتا اگه اومدین از این طرفها رد شدین اقلا تو بخش نظرات یه سلامی علیکی چیزی بنویسید . دل ما هم خوش بشه 4 نفر میان اینجا . : دییی

ظاهرا 16 خرداد همه وبلاگ نویسها قرار بوده از محیط زیست و طبیعت بنویسند . من هم به سهم خودم همه شما ملت شهید پرور و خودم را به رعایت حفظ محیط زیست دعوت میکنم . بابا ملت چرا وقتی میرین بیرون آشغالاتون رو میریزین تو پارک و جنگل و رودخونه و ... . آخه خجالت هم خوب چیزیه به خدا . بزرگ شدین دیگه نکنین این کارها رو . خب امیدوارم حالا که دعواتون کردم دیگه متنبه شده باشین و این کارها رو نکنین دیگه .

این مطلب رو که خوندم خیلی دلم سوخت . دریاچه ارومیه داره خشک میشه . ملت به داد برسید . (اسمایلی گریه و زاری :-( )

این یکی از عکسهای دریاچه ارومیه در این اواخر است . آدم یاد فیلمهای تخیلی میفته که زمین بر اثر حمله موجودات فرازمینی خالی از سکنه شده . واقعا جای تاسف داره که بر اثر بی دقتی مسوولین در ساختن سدها غیر اصولی چه بلایی داره بر سر یکی از مهمترین زیستگاههای طبیعی ایران و دنیا میاد . این دیگه عمق فاجعه است که دریاچه به این زیبایی که میتونست منبع درآمدی به لحاظ جذب گردشگر باشه الان به روزی افتاده که زندگی خودش هم به خطر افتاده .

تورو خدا حیف نیست دریاچه به این قشنگی ... !!!

ااااااا اومدم وسط دریاچه جاده کشیدن ، اونم جاده کلانتری . یعنی من واقعا نمیفهمم اونایی که در راس کارهستند دیگه چه دشمنیی با این محیط زیست دارن . یعنی مغز به اندازه گنجشک هم نیست ؟ یا به قول این پسر عموی ما آی کیو به اندازه میگوی پخته هم نیست ؟

۱۳۸۷ خرداد ۹, پنجشنبه

قاعده بازی

به تازگی وارد بازی وبلاگی شده ام که در کامنتهای این پست و این پست و این پست و این پست به راه افتاده است . جالب بحث برای من از آنجا ناشی شده است که شخصی به نام (( طلبه )) بازیی را براه انداخته است به این صورت :
اگر موافق باشيد چيزي شبيه بازي هاي وبلاگي راه بياندازيم ولي در عرصه همين سايت/وبلاگ و حتي المقدور در ذيل همين پست. به اين صورت كه هر يك از ما خودمان را به جاي آقاي خاتمي بگذاريم و بعد بگوييم كه اگر ما جاي ايشان رئيس جمهور بوديم چه مي كرديم.البته هنگام قضاوت كردن موارد ذيل را به طور جدي در نظر بگيريم:
۱. رئيس جمهور يك مملكت هستيم. نه رئيس يك حزب سياسي يا لزوما نماينده يك قشر اجتماعي، مثلا روحانيت.
۲. تنها نيرو و قوه مملكت هم نيستيم بلكه رئيس يكي از قواي سه گانه كشور هستيم كه بر اساس قانون جايگاهش ذيل جايگاه رهبري نظام است.
۳. از طريق كودتا و سرنگوني يك رژيم هم سر كار نيامده ايم. بلكه طي يك روند انتخاباتي ، با نقاط قوت و ضعف خود انتخاب شده ايم.۴. وعده تغيير نظام، مشي مسلحانه، تغيير نظام و ... را هم نداده ايم
۵. گفتمان مان هم گفتمان اصلاح طلبي است.۶
. با طيف هاي مختلف سياسي و اجتماعي. فرهنگي و ديني و ... سر و كار داريم كه هر كدام نيازها و خواسته ها و انتظارات خاص خود را دارند.
۷. از طريق مردمي انتخاب شده ايم كه طيف متنوعي از انگيزه ها را براي راي دادن به ما دارند. انگيزه هايي كه گاه بسيار متضاد است و نمونه هايي از آنها را در اين سايت مي بينيم.
۸. از طريق مردمي انتخاب شده ايم كه داراي روحيات و بافت فرهنگي و شاخصه هاي تاريخي خاص خود هستند . به عنوان مثال بسياري از آنها گمان مي كنند تنها وظيفه آنها دادن يك راي به يك شخص خاص و داشتن توقع ها و انتظارات گوناگون از اوست.
من بطور موردی پرسیدم : اگر شما بجای آقای خاتمی بودید در برابر تحصن نمایندگان در مجلس ششم چه واکنشی نشان می دادید ؟
جواب (( طلبه )) به این سوال این بوده :
در پاسخ می توان گفت با توجه به آن شرط ها و شرایطی که در کامنت دوم گفتم، طبیعتا آقای خاتمی نمی توانست و نمی باید بر خلاف سخن رهبری حرکت کند(توجه داشته باشید که ایشان به قول آقا حمید قواعد بازی را پذیرفته بود و به میدان ریاست جمهوری آمد. لذا نمی توانست خلاف آن عمل کند). بله می شد برنامه ریزی هاو تدبیرهایی را اندیشید که کار به اینجا نکشد یا دست کم اینقدر شدت پیدا نکند.اگر بخواهیم مطلب را به موضوع این یکی دو پست خانم توحید لو پیوند بزنیم باید سوالی که شما مطرح کرده اید را ببریم در قالب آسیب شناسی اصلاحات و اصلاح طلبان. چرا که آنها باید می دانستند که جایگاه نمایندگی در کشور ما چگونه است و چه نسبتی با دیگر قوا دارد.این مطلب همچنین به نوعی نسبت با بی برنامگی کسانی دارد که سردمدار اصلاحات بودند.
و اما جواب من به ایشان :
به (( طلبه ))
گفته ای که : " در پاسخ می توان گفت با توجه به آن شرط ها و شرایطی که در کامنت دوم گفتم، طبیعتا آقای خاتمی نمی توانست و نمی باید بر خلاف سخن رهبری حرکت کند(توجه داشته باشید که ایشان به قول آقا حمید قواعد بازی را پذیرفته بود و به میدان ریاست جمهوری آمد. لذا نمی توانست خلاف آن عمل کند) "
اتفاقا آقای خاتمی هم همین کار را کرد و طبق نظر رهبری عمل کرد هیچ کس هم منکر این نیست که آقای خاتمی کار دیگری کرده باشد . ولی موضوع بحث ما این بود که اگر هر یک از ما بجای آقای خاتمی بودیم چه کار دیگری می توانستیم انجام دهیم . اینجور که شما گفتید مثل اینکه آقای خاتمی خود در اینجا عملی را از روی اراده خود انجام نداده است و تنها نظر رهبری را اجرا کرده است ، پس با این حساب چه تفاوتی می کند که من بجای آقای خاتمی باشم یا شما یا هر کس دیگری ؟ !!!
به این ترتیب فکر می کنم شما با این حرفتان دقیقا حرف ((حمید )) را در چند کامنت قبل را تایید می کنید که گفته بود : " همچین رییس جمهوری مترسک هست و نمیتواند کاری پیش ببرد با وجود یک دیکتاتور مانند ولایت مستبده فقیه . پس این بازی مضحک هست.و از بیخ باطل است. ". میبینید که (( حمید )) هم همین حرف را می زند. آیا به نظر شما قواعد این بازی که شما می گویید خاتمی آن را پذیرفته بود ، قوانینی عادلانه است که هر کس در این مسند بود باید از آنها اطاعت کند ؟ واقعا این با کدام عدالت جور در میآید که در حساسترین مواقع بازی (لازم هم نیست زیاد حساس باشه در بقیه جاها هم همینطوره ولی نه به این صورت مستقیم – بطور غیر مستقیم ) ریسجمهور منتخب 22 میلیون نفر از مردم از خود اراده ای نداشته باشد و از همان اول قاعده ای را قبول کند که بر طبق آن میلیونها رای مردمی که به ریسجمهور (به قول شما مردمی) رای میدهند به یک رای (( رهبر )) نیارزد ؟!!!!
حال مردم به کدامین قانون باید چنگ بزنند تا ذره ای از حقشان را بستانند ؟ فانونی که ، قانون اساسیش حکم حکومتی رهبر را فرای میلیونها رای مردم میبیند ؟ !!!
آبا این این رهبر چه میداند که میلیونها مردم از مردو زن ، عامی و تحصیلکرده و روشنفکر نمیدانند ولی او میداند ؟ چه سریست که حتی مردمی که به این قانون بی قاعده تن داده اند حتی نباید بدانند که رهبرشان (بالفرض محال که همه این رهبر را قبول داشته باشند) به چه فکر می کند و چه مصلحتی را برای مردم و نظام در نظر گرفته که چنین می کند ؟ !!!! قاعده بازیی که شما از آن می گویید به این میماند که دو تیم فوتبال با هم بازی کنند با این قاعده پذیرفته شده بین طرفین که اگر مثلا تیم الف از تیم ب در نتیجه جلو بود تیم ب این حق را داشته باشد تا بدون مزاحمت تیم الف به تعدادی گل به تیم الف بزند که نتیجه بازی به نفع تیم ب تغییر کند. اگر هم تیمی این قاعده بازی را قبول نکند خودبخود از گردونه مسابقات حذف میشود. خب در اینجا ظاهرا تیمها با هم رقابت سختی را دارند ولی در نهایت هر کسی که کمترین بهره را از ضریب هوشی برده باشد میداند که در نهایت این تیم ب برنده تمام بازیها خواهد بود و قهرمانی از آن اوست .
(( طلبه )) جان قبول کن که قاعده بازی از بیخ و بن غلط است و ناعادلانه و انتظاری که مردم از آقای خاتمی داشتند این بود که حداقل یک بار هم که شده از موضعی که توسط 22 میلیون نفر به او تنفیض شده بود از حق آنها دفاع کند . مسلما این احقاق حق شوریدن بر علیه رهبری را میطلبید و نه آقای خاتمی هر کس دیگری هم بعد از ایشان نه با 22 میلیون رای بلکه با 44 میلیون رای هم وارد این بازی شود بدون اینکه جسارت شکستن قاعده بازی را داشته باشد ، وضع همین است که بوده و خواهد بود .
(من اگر جای آقای خاتمی بودم تقدس امر رهبری را می شکستم و به رای مردم احترام میگذاشتم. به همین سادگی . )
البته بقیه هم جوابهایی دادند که میتوانید در کامنت دانی پستهای گفته شده در بالا ببینید .
قضاوت با شما

۱۳۸۷ خرداد ۳, جمعه

به بهانه سالروز آزادسازی خرمشهر

به جهمنم که آبادان و خرمشهر بعد از بیست سال از اتمام جنگ هنوز آب ندارند بخورند , به جهنم که بعد از بیست سال از اتمام جنگ شهرشون خرابه , به جهنم که بعد از بیست سال از اتمام جنگ کار بازسازیشون هنوز شروع نشده , به جهنم که بعد از بیست سال از اتمام جنگ کار پیدا نمیشه در شهرشون , به جهنم که بعد از بیست سال از اتمام جنگ حداقل های یک زندگی ساده در این شهر دیده نمیشه ، به جهنم که بعد از بیست سال از اتمام جنگ فقر در این شهر بیداد می کنه ، به جهنم که بعد از بیست سال از اتمام جنگ بهداشت درست و حسابی ندارند ، به جهنم که بعد از بیست سال از اتمام جنگ جزیره رفاه دولت هاشمی محقق نشده ، به جهنم که بعد از بیست سال از اتمام جنگ وعده حل مشكلات بيكاري و فقر و نتايج مثبت منطقه آزاد دولت خاتمي و وعده‌هاي دولت احمدي‌نژاد هنوز محقق نشده ، به جهنم که بعد از بیست سال از اتمام جنگ مجبورند نوسان شديد برق و خريد آب بشكه‌اي را تحمل كنند و افت تحصيلي فرزندانشان را شاهد باشند ، به جهنم که بعد از بیست سال از اتمام جنگ این مردم هنوز زنده هستند (مشکل خودشونه که زنده هستند ) .
مهم اینه که قلب مقام رهبری به درد نیاد ، مهم اینه که کسی به ایشون نگه بالای چشمتان ابرو فدایت شوم شهری به نام خرمشهر بعد از جنگ بر جای مانده وبال گردن ما و مشکلاتی دارد . آیا نمی دانید قلب ایشان از لطیف ترین قلوب عالم است و با شنیدن این حرفها به درد میآید ؟ !!!
ما را همین بس که سالی به سالی بگوییم و با هم بخانیم و اشکها بریزیم که :
ممد نبودی ببینی شهر آزاد گشته / خون یارانت پر ثمر گشته / آه و واویلا / کو جهان آرا / نور چشمان تر ما

ما را همین بس که سالی به سالی عمو پورنگ به شهر خون و قیام برود و دشداشه ای به تن کند از قهرمانی ان روز مردانی برای کودکان این مرز بوم بگوید که حقیقتا آن روزها دلیرانه خرمشهر را آزاد کردند .
کجایید ای شهیدان خدایی ، کجایید که ببینید این مردمان نامردم شهری را که شما به بهای قطره قطره های خونتان تحویلشان دادید ، هنوز دست نخورده باقی گذاشته اند. گویی اینان خرمشهر را به مثابه یک اثر باستانی می خواهند . کو "جهان آرا " که ببیند چه به روز مردم جنگزده خرمشهر می آورند . نمی دانم تویه خبرنگاری که سالی یک بار به عنوان ماموریتی ویژه برای تهیه گزارشی از خرمشهر اعزام می شوی وقتی به این شهر میرسی از همان آبی مینوشی که مردم آنجا مینوشند یا بطریهای آب معدنی را همراه خود برده ای تا مبادا به عفونتی چیزی دچار شوی . وای بر تو اگر از آن آب نوشیده ای و خبرش را به تمامی دنیا نفرستاده باشی .
البته درکت میکنم ، تو وظیفه داری قلب مقام عظمای ولایت را به درد نیاوری .
البته مسولوین هر از چند گاهی به این منطقه سر میزنند و در گفتگوهایی کاملا صمیمانه با تک تک مردم این دیار به تک تک آنها قولهای مساعدی برای رسیدگی به مشکلشون میدن . و چه بهتر از یک قول مساعد و یک گفتگوی کاملا صمیمانه . در کجای دنیا چنین گفتگوهای صمیمانه ای بین مسولین مملکتی و مردم عادی کوچه و خیابان (انسانهای بی ارزش ) رخ میدهد . به قول مقام عظمای ولایت " این مردم برای ما نعمتند ، این مردم ولی نعمتان ما هستند " . ولی هنوز کارشناسان نتونستند پی به سخنان باریک بینانه و ظریف ایشون ببرند که منظور ایشون کدوم مردم هستند .


" مردم خرمشهر مي‌گويند: ما درخواست اضافي از دولت‌هايي كه آمدند و رفتند و دولت كنوني نداريم، تنها مي‌خواهيم خرمشهر پيش از جنگ را به ما تحويل بدهند. آنان مي‌پرسند: آيا پس از گذشت بيست سال از بازسازي، باور اين مطلب آسان است كه خانه‌هايشان حتي پلاك هم نداشته باشد و مسئولان از عهده كنترل يك خيابان و حل بهداشت يك بازار و يك محله برنيايند؟!آنان مي‌گويند، خرمشهر تنها اسير شعارهاي مسئولان شده و بهانه‌اي براي پر كردن اوقات پشت تريبون آنها و نگاه ويژه پيش از آن‌كه رنگ واقعيت به خود بگيرد يك شعار دهان‌پركن است. براي همين برخي از مردم اين شهر، ماندن در شهر را جايز ندانسته و زادگاه خود را ترك و در جستجوي زندگي بهتر به شهرهاي ديگر كشور كوچ كرده‌اند. " (تابناک 2/3/87)

ما را همین بس که سالی یک روز در تمام 7-8 کانال سیمای جمهوری اسلامی به مدت 24 ساعت برای ما بخوانند :

ممد نبودی ببینی شهر آزاد گشته / خون یارانت پر ثمر گشته / آه و واویلا / کو جهان آرا / نور چشمان تر ما

فیلم
 
موج سبز